جرعه جرعه جآن

روزی دریا خواهم شد...

جرعه جرعه جآن

روزی دریا خواهم شد...

مشخصات بلاگ
جرعه جرعه جآن

حروف، کلمات، عبارات، جملات، همگی از جآن نویسنده جرعه جرعه نشأت می گیرند...

۴ مطلب با موضوع «دلتنگیجات...» ثبت شده است

الان که دارم تایپ میکنم و هی میگردم دنبال «پ» روی صفحه کلیدی که بهش عادت ندارم و هی هرچی تلاش میکنم نیم فاصله بین «می» و «کنم» تایپ نمیشه؛ دقیقاٌ همین لحظه آواز کبوتر و غارغار کلاغِ کلافه شده از گرما از توی حیاط، از پشت همین پنجره، میپیچه توی گوشم و حس نوستالوژی 6 سالگی و تنهایی سه چرخه سواری کردن توی پیاده روی خاکی پشت خونهمون توی خیابون البرز، میاد سراغم و تجسم میکنم اون موقعی رو که از گرما و هوای تفتیده تیرماه روی سه چرخه چرت میزدم و توی فکر اینکه اگر چندتا بخوابم بابا میاد؟! چند دور دیگه پیاده رو رو پا میزدم و با تن عرق کرده و دهن خشک شده همونجا یه گوشه روی سه چرخه خوابم میبرد!

دلم میخواد بازم همین الان، موقعی که دارم تایپ میکنم و باااز هم هی میگردم دنبال «پ» روی صفحه کلیدی که بهش عادت ندارم و اینبار دیگه تلاش نمیکنم بین «می» و «کنم» نیم فاصله تایپ کنم، با همین تق تق دکمه های کیبرد، چرت بزنم و به این فکر کنم که اگر چندتا بخوابم بابا میاد؟! یه هو به خودم بیام ببینم خوابم برده و حالا بیدار شدم و بعد از ایییین همه مدت بابا اومده...




پ.ن: بابا، باباست!

        چه زمینیش، چه آسمونیش...


پ.ن تر: به قول قیصرِ جان: "درد، نام دیگر من است" 

می‌ترسم بخوابم، واضح نبینمت...

اگر اصلا ندیدمت چی؟


من

    بی تو 

           تصور 

             نمی شوم؛ خدا...

Related image


سلام آقا؛


همین! 

فقط سلام...