جرعه جرعه جآن

روزی دریا خواهم شد...

جرعه جرعه جآن

روزی دریا خواهم شد...

مشخصات بلاگ
جرعه جرعه جآن

حروف، کلمات، عبارات، جملات، همگی از جآن نویسنده جرعه جرعه نشأت می گیرند...

۱۰ مطلب با موضوع «دلتنگیجات...» ثبت شده است

دخترک سرش را بالا گرفت، شاخه درخت توت درست بالای سرش پر از توت های آب دار و شیرین بود، دور تنه درخت چرخی زد.

پیر زن همسایه از پشت پنجره به حیاط سرک کشید، دخترک را در حالی دید که در تقلای گرفتن پایین ترین شاخه درخت توت گاهی بر روی پنجه می ایستد و گاهی جست می‌زند...

می‌خندد به مصر بودن دخترک، فکر می‌کند: "دست کم یک متر از نوک انگشتش تا آن شاخه فاصله است، آخر چه امیدی دارد"

غرق در خیال می‌شود، یاد شیطنت های خودش می‌افتد وقتی بابا به ستوه می‌آمد و فریاد می‌زد «ماریا کجایی پدرسوخته؟» 

دستی به پوست چروکیده اش کشید و تمام تلخی های روزگارش را لای چال های عمیق لپ هایش جا داد، باز هم لبخندی زد و با نگاه به جست و خیز های دخترک به یادآوردن خاطراتش دل خوش کرد.


"Boshra_p"

21 آبان 97


+شاید وقتی خودم پیر شدم :)


پ.ن: از کانالم کپی کردم EinTaGhaf 


همین که می‌دونم «تو» کجایی کافیه برام تا حرفای نگفته رو پیشت نگفته بِبارم ...


از طرف "بشری"

برای «دختری از نسل حوا»


----------

برگرفته از کانالم:


@EinTaGhaf ✍

«کافه ماگنولیا شعبه دیگری ندارد»

یک روز این رو بالای کافه کتاب خودم میزنم. شاید تو و اون یکی، هر روز بیاید به صرف بیسکوییت هایی که خودم پختم و چای، دور میزی بشینیم که کنار درخت ماگنولیا مختص خودمون گذاشتم.

 تو در مورد رُمان جدیدت بگی و اون یکی از این که «وُریا» به چاپ چهارمش رسیده ذوق کنه و کار تصویرگری کتاب سومش رو بسپره به خودم و من کف کنم از داشتنتون...


اون روز قطعا خیلی دور نیست.


باید اعتراف کنم که قند ته دلم آب میشه از این تصورات دست یافتنی :)

یه چی بنویسد حالم خوب بشه دیگههههه توی این وضع داغان :( چه جور وبلاگری هستید؟!

خب اصل قضیه اینه که درِ کانال تلگرامی من به روی همه بازه

بفرمائید اینجا کلیک رنجه کنید :)


خوشحال میشم تشریف بیارید.

آیدی @EinTaGhaf رو هم توی تلگرام سرچ کنید می‌رسید به جرعه جرعه جآن :)

دلم تنگ شده برای اینکه بشینم پای سیستم و وبلاگ گردی کنم و برای اینجا متن تایپ کنم :(

.

با گوشی اصلا مزه نمیده...


______

پ.ن: البته در شرف دوباره مودم دار شدن هستم :)

من دل ندارم هاااا

.

.

باهام قهر نکــــــــــــــــــن :(

اه این لوس بازیا چیه؟!

نذار برم دنبال جواد و داوود هاااا :/

_________________________________

برسونید به گوش احلام :_(


الان که دارم تایپ میکنم و هی میگردم دنبال «پ» روی صفحه کلیدی که بهش عادت ندارم و هی هرچی تلاش میکنم نیم فاصله بین «می» و «کنم» تایپ نمیشه؛ دقیقاٌ همین لحظه آواز کبوتر و غارغار کلاغِ کلافه شده از گرما از توی حیاط، از پشت همین پنجره، میپیچه توی گوشم و حس نوستالوژی 6 سالگی و تنهایی سه چرخه سواری کردن توی پیاده روی خاکی پشت خونهمون توی خیابون البرز، میاد سراغم و تجسم میکنم اون موقعی رو که از گرما و هوای تفتیده تیرماه روی سه چرخه چرت میزدم و توی فکر اینکه اگر چندتا بخوابم بابا میاد؟! چند دور دیگه پیاده رو رو پا میزدم و با تن عرق کرده و دهن خشک شده همونجا یه گوشه روی سه چرخه خوابم میبرد!

دلم میخواد بازم همین الان، موقعی که دارم تایپ میکنم و باااز هم هی میگردم دنبال «پ» روی صفحه کلیدی که بهش عادت ندارم و اینبار دیگه تلاش نمیکنم بین «می» و «کنم» نیم فاصله تایپ کنم، با همین تق تق دکمه های کیبرد، چرت بزنم و به این فکر کنم که اگر چندتا بخوابم بابا میاد؟! یه هو به خودم بیام ببینم خوابم برده و حالا بیدار شدم و بعد از ایییین همه مدت بابا اومده...




پ.ن: بابا، باباست!

        چه زمینیش، چه آسمونیش...


پ.ن تر: به قول قیصرِ جان: "درد، نام دیگر من است" 

من

    بی تو 

           تصور 

             نمی شوم؛ خدا...

Related image


سلام آقا؛


همین! 

فقط سلام...