جرعه جرعه جآن

روزی دریا خواهم شد...

جرعه جرعه جآن

روزی دریا خواهم شد...

مشخصات بلاگ
جرعه جرعه جآن

حروف، کلمات، عبارات، جملات، همگی از جآن نویسنده جرعه جرعه نشأت می گیرند...

«زندگی من» از مارک تواین

جمعه, ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۴ ب.ظ

« کتاب باشه... وقتی تو راهی! » دقیقا مقوله ایه که برای من صدق میکنه!

 چند وقتیه، تمام مدتی که توی مترو، ایستگاه بی آر تی و داخل اتوبوس و خلاصه وقتی توی راهم، روی صفحه گوشی تنها چیزی که ورق میخوره همین کتاب «زندگیِ من» از مارک تواین هست.

هنوز خیلی از حجم کتاب مونده که تموم بشه و قضاوت نهایی رو بنویسم ولی تا اینجای داستان ( به غیر از بخش هایی نادر) برای من جذاب و بیشتر اوقات خنده دار بوده، طوری که نگاه بقیه مسافرا فوکوس میشه روی تغییرات چهره ام و سنگینی نگاهشون هر جا که باشند برام محسوسه.

به قول استادِ عزیزی، شخصیتِ مادرِ مارک اینقدر توی روند داستان تأثیرگذاره که میشه گفت تنها کسی که خیلی روی زندگی مارک تاثیر داشته، مادرش بوده هرچند با ناخلفی ها و شیطنت هایی که از مارک دیده میشه در طول داستان زندگیش، ابتدا آدم رو به قضاوتی زودهنگام در مورد عقایدش و عاقبتش دچار میکنه.

این دومین کتابیه که توش، شخصیت مادر اینقدر قشنگ و احترام آمیز به تصویر کشیده شده. درباره اولین کتاب هم قبلا اینجا نوشتم :)


اما موضوعی که چند بار مارک طی داستان تکرارش کرده، موضوع توبه های نیمه شب و گریه های آنچنانی از سر پشیمانی و عذاب وجدان هست و فردا دوباره روز از نو و انجام دادن همون آزار ها و ناخلف بودن های سابق هم از نو... 

همین احساس پشیمانی و طلب زندگی به دور از بدی و سوء اخلاق، میشه گفت تاثیریه که از مادرش میگرفته اما برای به نتیجه رسوندنش تلاش کافی نمیکرده، البته تلاش های هم کرد اما پایبند نموند که به نتیحه برسه... تا ببینم آخر داستان چی پیش میاد :)




+ این روزها شما چی میخونید؟


  • Boshra _p

نظرات  (۳)

سلام
با توجه به‌نظرتون حتما کتاب جالبیه.
جواب سوال: من هم خیلی ضرب و زور می‌زنم تا از وقت‌های توراهی یا زنگای تفریح استفاده کنم، بعضی موقع‌ها میشه، خیلی اوقات هم نه...این روزا سعی می‌کنم «نیمه‌ی تاریک وجود» از خانم«دبی فورد» رو تموم کنم.البته از اون دست کتاباییه که بیشتر بخاطر افزایش فروش و تحریک کنجاوی تیتر شده و محتواش با اون چیزی که از اسم‌ش استنباط می‌شه خیلی فرق می‌کنه. در یک جمله اگه بخوام خلاصه‌ش کنم: باید تمام ویژگی‌های بدت رو قبول کنی و بپذیری. البته تعریف جالبی که از «ویژگی بد» و پذیرشش دارن اینطور که ما از بعضی ویژگی‌های اخلاقی منفی خیلی بدمون میاد و آدمایی که شامل اون میشن هم برامون عذاب آورن، در حالی که دقیقا همون ویژگی که ازش بدمون میاد تو خودمون هست و ازش بی‌خبریم.
پاسخ:
سلام علیکم،
اگر از کتاب های زندگی نامه طوری، خوشتون میاد، این کتاب جالبه به نظرم.
اگر هر کسی به خودش بقبولونه که وقت های تو راهی حجم قابل توجهی از اوقات ما رو در بر میگیرند، خیلی راحت تر این کارو میکنه و اطرافیان آروم آروم با این مقوله کنار میان و حتی بهش ترغیب هم میشند.
کتابی که فرمودید، نخوندم ولی نظر خودم راجع به خلاصه ای که ارائه کردید اینه که بله درسته همه آدما ذاتاٌ میتونند دارای همه ی ویژگی های خوب و بد باشن، اما موضوع تلقین چیزیه که روانشناس ها و حتی نویسنده هایی که به گونه ای نثر روانشناسانه دارند، ازش بهره میبرند و با اسمی دیگه و با آب و تابی هیجان انگیزتر میخوان به خواننده القا کنند که تو لایه هایی درونی و پنهان داری که خودت خبر نداری :) البته چون خودم نخوندم نمیتونم قضاوت کنم که این هم از همون دست کتاب های روانشناسی هست یا نه. در کل هر ویژگی بدی رو در دیگران ببینیم و به نوعی توی دلمون بدمون بیاد ازش و منزجر باشیم ناخودآگاه خودمون بهش دچار میشیم و این از آموزه های دین ما هست که میگه هیچ کس نباید به غیر خودش کسی رو ملامت کنه (چون بهش دچار میشه) پس سرت به کار خودت و مشغول به امور خودت باشه :) مثلا خطبه 16 نهج البلاغه 
  • صندلی راحتی
  • منم یه زمانی خیلی کتاب میخوندم بهتره اینو دانلود کنم تا دوباره شروع کنم البته اگه بتونم
    پاسخ:
    دوباره شروع کنید
    میدونم که میتونید :)
    مثل زن روی صندلی و روبه روی شومینه گرم....یه روزی میشه تصویر واقعی خودتون :)
  • صندلی راحتی
  • اوهوم میشه حتما
    پاسخ:
    ان شاءالله :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی